تبليغاتX
نوشته های من..

نوشته های من..

و کسی نیست در این خانه مرا بشناسد..

مرا دیوانه پنداریــد ؛ که من اندوه ویرانم

گرفته غربت و غمها دگر خو با دل و جانم..

نگو این غصه ات از چیست؟ یا بیهوده نالانی..

دلم از غصه ها انبوه و تو ؛ چــیزی نمیدانی..

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1391ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط nasim|

کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت
تا به او بگویم
یقه اش را انقدر سفت بافته است که بغض گلویم
دارد خفه ام میکند....


حسین پناهی

نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1391ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط nasim

دست می زد زیر پایش بــارها..

شادی روحش بخواهد سالها..

چشمه اشکم چو مــادر خفته بود 

خیره می گشتم به در ؛ دیــــوارها

....


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط nasim|

من میروم من؛ بی تو من؛ بی خیــــــال ما

من را خدا هم هر زمان میکند رها...

دیگر شکست دائمی هم یک عادت است

راهی نمانده باز بجز ترک این دعا..


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط nasim|

میرهم از خویش و میمانم ز خویش

هر چه بر جامانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دور و پنهان میشود..

فروغ.ف

نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 10:37 قبل از ظهر توسط nasim|

خسته ام؛ ازخسته بودن خسته ام

آه من ازهرچه بودن خسته ام

خسته از این فکر دوداندود پوچ

فکر روز بی توبودن،.. روزکوچ

خسته از دلواپسی های غریب

غم گرفته روزو شبهارا عجیب

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط nasim|

ببرمن را ازین غربت دلم انبوه غم دارد

تورفتی و چه شبها بالش من بوی نم دارد

تورا من ساده میدیدم تواماساده تر رفتی

و حالابهترین کس ها میان قلب من هستی

بیا باخود ببر من را که من انبوه آلامم

بدان من روزو شبهارا به امید تو میمانم

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط nasim

در نزد مردم بهترین جاها بهشت است

جز من؛ -برایم انتهای سرنوشت است-

من میروم تنها در این وادی برادر

آخر تو هم روزی سفر خواهی زخواهر..

پ.ن: همینجوری !!

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط nasim|

این روزهایم به تظاهر میگذرد

تظاهر به بی تفاوتی

به بی خیالی

به شادی

به اینکه مهم نیست،

اما چه سخت میکاهد از جانم این نمایش..


پ.ن: از.. نمیدونم از چه کسی ...
نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط nasim

کودکی ام را دوست داشتم ..
روزهایی که به جای دلم
سر زانوهایم زخمی بود ..

"حسین پناهی"

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط nasim

نه شعری توان سرود / نه آهی توان کشید

نه میشه همیشه خفت/ نه دست از جهان کشید

نه حرفی زند کسی/ نه همره شود تو را..

نه سعیی برای خود/ نه حتی کمی دعا..

پر از شوق رفتن و /پر از حرص بودنیم

خدا این چه آتش است / که بر جان ما زنی؟

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط nasim

ما ساده و بیاییم و بسی ساده بمیریم

قلبی به کسی داده و پس! گاه بگیریم..

ما دل نه به یک باور و یک منطق واحساس

دادیم و به این باور مذکور رسیدیم..!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط nasim|

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

 پ.ن: روز معلم مبارک..


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط nasim

می سرایم قطعه هایی شاد شاد

میدهم غم های خود را من به باد

 میروم از شوق پرپر میزنم

در طلوع سایه های آفتاب

نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط nasim


آخرين مطالب
» انــــــــــدوه ویران..
»
»
»
»
»
» خ.م.ج و..
»
»
»

Design By : Pichak